على محمدى خراسانى

81

شرح منطق مظفر (فارسى)

كرده و تمام اعضاء بدن كوفته شده به هر طرف كه مىگردد آخ مىگويد . ممكن است انسانى دردهاى كمرشكن و سنگينى بر او سايه افكنده باشد ولى حسرت يك آخ را به دل دشمنان بگذارد ، همچنين ممكن است كسى نازك‌نارنجى و لوس و ننر باشد و با كوچكترين آخ‌واوخ گوش فلك را كر كند يا اينكه انسانى به مقتضاى طبع ، وقتى به پاره‌اى از امور مىانديشد از روى حسرت ، آه سردى برمىكشد مثلا وقتى مىبيند عمرش را به بطالت گذرانده حسرت مىخورد و آه مىكشد ، وقتى مىبيند شغل مناسب ، همسر شايسته و دوست صالح اختيار نكرده ، آه جانكاهى از دل برمىكشد . غالب انسانها چنين هستند ، البته ممكن است كسى در برابر اين امور آه نكشد و يا كسى بدون جهت هر لحظه آه بكشد يا اينكه انسانها وقتى از امرى بستوه آمده و عرصه بر آنها تنگ شده و بىحوصله مىشوند مثلا چند صباحى از بيمارى پرستارى كرده و خسته شده يا كودك شيطانى دارد كه از دست او به تنگ آمده از اين‌رو گاهى مىگويد اف اين نيز به مقتضاى طبع است و گرنه ممكن است فردى هرگز اف نگويد بلكه با شرح صدر و حوصله كافى و دريادلى كارها را پيش برد يا فردى هر لحظه اف بگويد يا ممكن است كسى به جاى اف گفتن كلمهء ديگرى به زبان آورد يا عكس‌العمل ديگرى نشان دهد . دستهء دوّم : افراد زيادى به مقتضاى عادت و طبيعت ، تفرقع اصابع مىكنند ( بندهاى انگشتان را مىشكنند تا صدا كرده و از آن آرام مىشوند ) يا به هنگام خستگى و ملالت از كار له و لورده مىشوند و حال حرف زدن ندارند يا كسانى هنگام فكر كردن با تسبيح يا انگشتر يا ساعتى بازى مىكنند ، و بعضى با محاسنشان بازى مىكنند ، ( ديگرى با دماغش بازى مىكند و چهارمى انگشت بر پيشانى يا بر بالاى گوش و ابرو گذشته و مىانديشد ، طبايع مختلف است و ممكن است انسانى در مقام فكر آرام باشد . افرادى هنگام خواب‌آلودگى و سستى حواس خميازه كشيده و دهان‌درّه مىكنند كه تمامى اينها ملازمهء طبيعى دارند و از لوازم به ملزومات پى مىبريم ولى همانگونه كه ذكر شد تخلف و اختلاف‌بردار هستند . دلالت وضعيه : اگر ميان دو شىء ملازمه باشد و منشأ آن هم وضع و قرارداد و اصطلاح خاص باشد . آن را دلالت وضعيه گويند . مثلا ميان دو كس رمزى هست كه تا يكدگر را مىبينند آن رمز را به كار مىبرند يا ميان عاشق و معشوق رمزى است كه ديگران